پرنده به کدام جهت؟…

پرنده در سقف دیواری نشسته بود، برای دیدن سقف بالا سری‌اش، آسمان. می‌خواست بداند نقطه بالا کجاست و به کدام جهت حرکت کند. نفسی تازه کرد و کمی اطرافش را نگاه کرد. به دنبال چیزی بود. اینکه خودش را پیدا کند و با نیروی خلوص و قهرمانی به نقطه بالا خود را برساند. مفهوم قهرمانی در ذهنش تعریف دیگری داشت. یک تصور از قهرمانی برای خود، برای تازه کردن روحش تا شکل جدیدی به خود بگیرد. اوج بودن برایش جذابیت دیگری داشت. همیشه بالاترین مکان‌ها برای نشستن و توقف، برایش حس متفاوتی داشت و احساس قدرت می‌کرد. همیشه می‌خواست همان گونه باشد که در ذهنش چرخ می‌خورد. یک پرنده‌ای که در اوج پرواز می‌کند و آزاد و رها و مستقل است؛ اینکه با دلش جهت خود را پیدا و حرکت می‌کند. با همه این‌ها به دنبال معنای شادی هم بود. معنا دادن به مسیرش و قدم‌هایش نگاهش را تغییر می‌داد و می‌خواست بداند اوج بودن او را به معنای شادی نزدیک می‌کند یا آن گونه که می‌خواست نیست… اما برای فهمیدنش می‌دانست باید اقدام و کاری بکند. پس خود را تکان کمی داد و بال‌هایش را برای پرواز باز کرد و خود را به دل آسمان سپرد. 

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. سونا خراسانی گفت:

    مثل همیشه عاالی نگار نازنینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *