ظاهر یا باطن؟

چه چیزهایی برای دختر می‌توان ارزش و اهمیت داشته باشد؟ این سوالی‌ست که مدت‌ها دغدغه‌ام بوده و امروز تصمیم گرفتم بنویسم. کتاب طراحی با مداد، نوشته خوزه پارامون را باز می‌کنم و به تصویر دختری برخورد می‌کنم که در این کتاب برای طراحی قرار گرفته. به دغدغه خود توجه می‌کنم. اجزای صورت و فیزیک بدن چقدر در عزت نفس تاثیر دارد؟ آیا زیبایی، عاملی برای عزت نفس است یا عملکرد و طرز فکر دختر؟ این موضوع مسئله مهم و جدی‌‌ست. چون گاهی باعث شده دچار مقایسه شویم. مقایسه خود با دیگران. و اگر حواس‌مان نباشد ورد ذهن‌مان می‌شود و مدام ظاهر برای‌مان پررنگ می‌شود. البته که ظاهر اهمیت دارد و لازمه زندگی‌ست اما منظور این است که اگر ظاهر ما را به این فکر بیندازد که آیا برای خود و دیگران خواستنی هستیم، در این صورت نیاز هست به درون خود مراجعه کنیم. چون همین درون است که بیرون ما را تشکیل می‌دهد. و همین باعث می‌شود که فرد تصمیم بگیرد آن را پایه ذهنش کند و بشود دغدغه‌اش. و از طرفی اگر ظاهر به جذابیتِ اشخاصِ دیگر نبود، آیا باید اجازه دهیم آن نگاه جامعه که ظاهر برایش اولویت دارد بر ما غالب شود؟ در این صورت با این کار می‌گوییم فکر و نگاه شما درست است و این یعنی بی توجهی به باطن. و اگر ما برای باطن و درون‌مان کمتر زمان و وقت بگذاریم بیشتر آسیب می‌خوریم. چیزی که اهمیت دارد این است که چقدر تمایل داریم برای باطن و حرمت قائل شدن برای شخصیت و انسانیت خود تلاش کنیم؟ این‌ها سوالات مهمی هستند که ما را برای تغییر نگرش و برداشتن قدم در جهت درست راهنمایی می‌کند. چقدر زمان می‌گذاریم برای زندگی دیگران و زمان خود را تلف می‌کنیم؟ و چقدر برای شخصیت و باطن خود وقت می‌گذاریم؟ چه چیزهایی را برای خود ارزش گذاری کردیم؟ در جامعه ما، کتاب و کتابخوانی بسیار کم شده. تاثیر کتاب بر روی اندیشه و طرز فکر به همان اندازه اهمیت دارد که ارتباط سالم با افراد آگاه. این مسئولیت را بپذیریم که پخته و عمیق شدن نیاز به تلاش دارد و برایش قدم برداریم و این کار از طریق ارتباطات درست، کتاب‌های خوب خواندن و آموختن از اندیشه‌های‌شان، حرمت قائل شدن برای خود و پرورش افکار درست و عمیق صورت می‌گیرد؛ هر زمانی که از عمق و عمیق بودن به کار می‌برم به یاد دریا می‌افتم. دریایی که همانند انسان است و گاه آرام است و گاه طوفانی. اما آن‌چنان عمیق است که همه را به آرامش دعوت می‌کند. چه شده که عمیق شده؟ او دنیایی از راز و جستجوگری‌ست. چون عمقی دارد که افراد زیادی برای دیدنش کنجکاو هستند. دریا شگفت انگیز و سرشار از عشق و مهر است.

پس اینکه ما چگونه به مسائل نگاه می‌کنیم به درون‌مان برمی‌گردد. و نگاه از درون نشأت می‌گیرد. و درون هرچه از آلودگی‌ها به دور باشد آرامش و عمیق بودن را بهتر تجربه می‌کند. و وقتی درون را در اولویت قرار دهیم، مسائل دیگر، اهمیتش کم می‌شود. اینکه اگر لباست زرق و برق نداشت نگران نمی‌شوی. چون برای خودت چارچوب مشخص کردی و با آن چارچوب حالت بهتر است. و برعکس؛ اگر فردی با لباس زرق و برق دار خوشحال است و این را می‌پسندد اجازه دهیم راحت باشد. حال اگر این اجازه را به دیگران دهیم که ما را با ارزش گذاری‌هایی خودشان تغییر دهند چه اتفاقی بر ما می‌افتد؟ عملاً خود را نادیده گرفتیم و این نادیده گرفتن منجر به حس ناخوشایند در ما و مسائل دیگر می‌شود. اعتقاد شخصی‌ام این است که در کنار تجملات، با چیزهای ساده خیلی راحت می‌توان شاد و خوشحال بود. اینکه روش شاد بودن را در شرایط سخت بیاموزیم، بسیار مهم است چرا که روح انسان تمایل به شادی و آرامش دارد و اگر ندانیم و آگاه نباشیم، منجر به مسائل دیگر می‌شود. کودک با چیزهای ساده شاد و خرسند است. کودک بهترین انتخاب برای آموختن است. او شادی کردن را بسیار خوب بلد است. آگاه است. ما گاهی کودکان را نادیده می‌گیریم، غافل از اینکه کودک پر از درس است و آگاهی.

و در پایان، دیدگاه خیلی مهم است. اینکه اجازه دهیم هر شخصی به همان شکل که دوست دارد باشد و اگر آزار می‌بینیم مسیرمان را عوض کنیم. 

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. سونا خراسانی گفت:

    مثل همیشه عاالی و پرمحتوا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *